محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3978
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اما ترا ولايتدار مدينه مىكنم » حيان گفت : « اين را نمىخواهم ، اگر او را در حكومت خودم بزنم قصاص من نخواهد بود » گويد : پس يزيد نامه اى به عبد الرحمان بن ضحاك نوشت : « اما بعد ، در بارهء حدى كه ابن خورم به ابن حيان زده بنگر اگر در مورد چيزى محقق زده بود و اعتنا مكن اگر در مورد چيزى زده كه دربارهء آن اختلاف نظر هست ، به او اعتنا مكن و اگر در موردى جز اين زده از او قصاص بگير . » گويد : نامه را پيش عبد الرحمان بن ضحاك آورد كه گفت : « كارى از پيش نمىبرى ، پندارى ابو بكر ترا در موردى حد زده كه اختلاف نظر در آن نباشد » ابن حيان به دو گفت : « اگر خواهى نكوئى كنى بكن » گفت : « اكنون به مقصود دست يافتى . » گويد : عبد الرحمان كس فرستاد و ابن حزم را بياورد و به يك بار دو حد به او زد و چيزى از او نپرسيد . ابن حيان برفت و مىگفت : « مرا ابو المعزا پسر حيان ميگويند ، به خدا از آن روز كه ابو بكر با من چنان كرده تا كنون به زنان نزديك نشدهام ، اكنون به زنان نزديك مىشوم . » ابو جعفر گويد : در اين سال شوذب خارجى كشته شد . سخن از كشته شدن شوذب خارجى پيش از اين گفتم كه شوذب به عمر بن عبد العزيز نامه نوشت كه دربارهء مسائل مورد اختلاف با وى مناظره كند و چون عمر بمرد چنان كه در روايت معمر ابن مثنى آمده ، عبد الحميد بن عبد الرحمان مىخواست پيش يزيد بن عبد الملك